احمد بن محمد حسينى اردكانى

250

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

حصولش تمام زمان است نه طرف زمان ؛ و يا اين است كه حدوث « آن » حادث زمانى است : به اين معنى كه حصول وجود يا عدمش در نفس زمان است نه در طرف آن ، امّا بر سبيل انطباق بر زمان نيست ، زيرا كه براى آن شىء هويت اتصاليه كه بر زمان منطبق باشد نيست . و معنى حصولش در زمان آن است كه هر آنى از آنات آن زمان كه فرض شود البته آن شىء در آن حاصل مىباشد و براى حصولش آن أوّلى نيست ، نه آن طرف زمان و نه آن وسط زمان ، مانند حركت به معنى توسّط كه در آن اوّل زمان حركت موجود نيست ، زيرا كه معنى آن كون المتحرّك بين المبدأ و المنتهى است . و همچنين در آن آخر و در جميع آنات مفروضه در زمان حركت موجود است . و بعد از تمهيد اين قاعده مىگوييم كه عدم آن و هر چه آنى است بعد از وجود : يا آن است كه تدريجى است ، پس منقسم خواهد بود و آن زمان و آنى زمانى خواهد بود ، و اين باطل است ؛ و يا آن است كه دفعى است ، پس اگر آن عدمش مقارن آن وجودش باشد تتالى دو آن لازم مىآيد ، و اگر از آن دور باشد ناچار بايد كه در ميانه زمانى فاصله باشد و بايد آن در آن زمان موجود باشد ، و اين خلف است . پس حق آن است كه عدم آن در جميع زمانى كه بعد از آن واقع است . و آن قسم سوم از حدوث است . و اگر كسى گويد كه بودن عدم آن در جميع زمان بعد از وجود مسلّم است ، لكن سخن ما در آن نيست ، بلكه سخن ما در ابتداى عدم است ، و معلوم است كه ابتداى عدم در جميع [ 178 ] زمان بعد نيست ، پس يا تدريجى است و يا دفعى ، و به هر تقدير اشكال مذكور راجع مىگردد . مىگوييم كه براى ابتداء دو معنى مىباشد : يكى طرف زمان كه آن شىء در آن حادث مىشود ، و ديگر آنى كه در آن اوّلى حاصل مىگردد . و ابتداى عدم آن به معنى اوّل نفس وجود همان آن است و براى عدم آن ابتداء به معنى دوم نمىباشد چنان كه معلوم شد . بدان كه در نوع اوّل ، يعنى آنچه حصولش دفعى است ، مندرج است جميع امور آنيّه ، مثل وصولات به حدود مسافات و وصول بما إليه الحركة و تربيع و تسديس و ساير اشكال و تماسّ و انطباق دو دايره و دو خط بر يكديگر و هر چيزى كه ابتدائى براى حدوثش باشد و زمانى باقى ندارد در اين نوع مندرج است .